وقتی که می گویی وطن !
وقتی
که میگویم وطن، آن جان و جانانه من است
آن
هستی زیبا رو، بنیاد و پیمان من است
وقتی
تو می گویی وطن، آن خانه ات ایران نیست
تو
یادی از بیت الحرام وترکان غازان در سر است
وقتی
که می گویم وطن، عاشق به خاک میهنم
من
یادی از ابن مقفع، آن بابک خرم تنم
وقتی
تو می گویی وطن، عاشق به خاک دیگری
تو
یادی از سلمان به جان، آن عاشق محمدی
وقتی
که می گویم وطن، جانم به خاک میهنم
عاشق
به کسرا وکسروی، آن جان دشتی بر سرم
وقتی
تو می گویی وطن، آن خانه ات میهن نیست
تو
یادی از مارکس و لنین، ایمان سرخت در سر است.
●کسرا .خسرو.
نام انوشیروان دادگر و کاخ کسرا در تیسفون پایتخت ایران در زمان ساسانیان
●احمد کسروی تبریزی مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ تاریخنویس، زبانشناس، پژوهشگر و اندیشمند ایرانی بود. دو
کتاب او به نامهای تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان از مهمترین
آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایران است و هنوز به آنها استناد میشود.
در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، برای نخستینبار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان قبل از رایجشدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کردهاند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بودهاست. این نظریه هنوز مخالفانی میان قومگرایان دارد، اما در نزد زبانشناسان دنیا به صورت عام پذیرفته شدهاست.
احمد کسروی در جوانی به حوزه علمیه رفت و به لباس روحانیون شیعه درآمد، ولی به دلایلی مدتی پس از رفتن به تهران، عبا و عمامهاش را کنار گذاشت و در عدلیه استخدام شد و بعد از مدتی به خوزستان منتقل شد. او مدتی بعد از عدلیه برکنار شده و وکیل دعاوی شد. کسروی نشریهٔ پیمان از ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰و پس از اشغال ایران و تبعید رضاشاه پهلوی از ایران، نشریهٔ پرچم را منتشرکرد و درآن نشریه به ترویج دیدگاهها و باورهای خود دربارهٔ دین ایرانیان، زبان و دیگر باورهای ایرانیان پرداخت. کسروی جمعیتی نیز تشکیل داد و آن را باهماد آزادگان نامید. از وی به عنوان یکی از نامدارترین منتقدان شیعه یاد میشود.
وی مبلغ «پاکدینی» زدودن خرافات از مذهب بود. کسروی از طرفداران سرهنویسی در زبان فارسی بود ، تا به جایی که در انتهای کتابهایش لغتنامهای برای کمک به خواننده لازم به نظر میرسید. البته اکثر این معادلهایی که کسروی به کار میبرد، بعدها خود به تدریج وارد زبان رایج شدند.
در اواخر عمر، نوشتههای کسروی بسیار تندتر شد؛ و کتب و نوشتارهایی حاوی حملات شدید به برخی از شاعران فارسیگو، بهاییت، صوفیگری، شیعه و شیخیگری منتشر کرد. وی به طور مثال سعدی را به خاطر گرایشات جنسیش "مردک خبیث" خوانده و حافظ را «شاعرک یاوهگوی مفتخوار» نامیده است . وی همچنین با اشاره به حدیث کسا جعفر صادق را مردک یاوه گو خطاب کرده و از اساس مذهب تشیع را مجموعه ای از خزعبلات و مهملات می داند. در مورد شیخیه وی در کتاب بهائیگری نگاه خوبی نسبت به این دستهٔ فکری ندارد و برای نمونه ثقةالاسلام تبریزی را تنها آخوند شیخی نیک میخواند. وی دین بهایی را نیز وهمی بر وهم شخیه معرفی می کند. بهاییان کسروی را بهاییستیز میدانند.
سرانجام احمد کسروی در داخل ساختمان کاخ دادگستری تهران در سکوت دولت و روشنفکران وقت، با فتوای آیت الله بروجردی و فتوای آیت الله صدر - پدر امام موسی صدر - توسط گروه فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید. این حادثه در زمانی رخ داد که دادخواست فداییان اسلام علیه کسروی تحت عنوان توهین به مذهب در دادگستری در حال بررسی بود. قاتلین وی دستگیر شدند ولی با اعتراض روحانیون مقیم تهران دولت مجبور به آزادی آنها شد.
در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، برای نخستینبار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان قبل از رایجشدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کردهاند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بودهاست. این نظریه هنوز مخالفانی میان قومگرایان دارد، اما در نزد زبانشناسان دنیا به صورت عام پذیرفته شدهاست.
احمد کسروی در جوانی به حوزه علمیه رفت و به لباس روحانیون شیعه درآمد، ولی به دلایلی مدتی پس از رفتن به تهران، عبا و عمامهاش را کنار گذاشت و در عدلیه استخدام شد و بعد از مدتی به خوزستان منتقل شد. او مدتی بعد از عدلیه برکنار شده و وکیل دعاوی شد. کسروی نشریهٔ پیمان از ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰و پس از اشغال ایران و تبعید رضاشاه پهلوی از ایران، نشریهٔ پرچم را منتشرکرد و درآن نشریه به ترویج دیدگاهها و باورهای خود دربارهٔ دین ایرانیان، زبان و دیگر باورهای ایرانیان پرداخت. کسروی جمعیتی نیز تشکیل داد و آن را باهماد آزادگان نامید. از وی به عنوان یکی از نامدارترین منتقدان شیعه یاد میشود.
وی مبلغ «پاکدینی» زدودن خرافات از مذهب بود. کسروی از طرفداران سرهنویسی در زبان فارسی بود ، تا به جایی که در انتهای کتابهایش لغتنامهای برای کمک به خواننده لازم به نظر میرسید. البته اکثر این معادلهایی که کسروی به کار میبرد، بعدها خود به تدریج وارد زبان رایج شدند.
در اواخر عمر، نوشتههای کسروی بسیار تندتر شد؛ و کتب و نوشتارهایی حاوی حملات شدید به برخی از شاعران فارسیگو، بهاییت، صوفیگری، شیعه و شیخیگری منتشر کرد. وی به طور مثال سعدی را به خاطر گرایشات جنسیش "مردک خبیث" خوانده و حافظ را «شاعرک یاوهگوی مفتخوار» نامیده است . وی همچنین با اشاره به حدیث کسا جعفر صادق را مردک یاوه گو خطاب کرده و از اساس مذهب تشیع را مجموعه ای از خزعبلات و مهملات می داند. در مورد شیخیه وی در کتاب بهائیگری نگاه خوبی نسبت به این دستهٔ فکری ندارد و برای نمونه ثقةالاسلام تبریزی را تنها آخوند شیخی نیک میخواند. وی دین بهایی را نیز وهمی بر وهم شخیه معرفی می کند. بهاییان کسروی را بهاییستیز میدانند.
سرانجام احمد کسروی در داخل ساختمان کاخ دادگستری تهران در سکوت دولت و روشنفکران وقت، با فتوای آیت الله بروجردی و فتوای آیت الله صدر - پدر امام موسی صدر - توسط گروه فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید. این حادثه در زمانی رخ داد که دادخواست فداییان اسلام علیه کسروی تحت عنوان توهین به مذهب در دادگستری در حال بررسی بود. قاتلین وی دستگیر شدند ولی با اعتراض روحانیون مقیم تهران دولت مجبور به آزادی آنها شد.
او هر چند تحصیلات خود را از مدارس مذهبی و در
حوزههای علمیه آغاز کرد اما بعدها تندترین انتقادها را به روحانیت و مبانی دین اسلام داشت و کتابهایی را مانند ۲۳ سال در نقد تاریخ صدر اسلام، البته بدون ذکر نام
خود، منتشر کرد.
●اینکه سلمان فارسی که بود
و از کجا آمد و چگونه شخصیت و مقامی در ایران میداشته,
به واقع در پرده ابهام قرار داره و تنها گمانه زنیهایی که بیشتر حدسیات است در مورد او
گفته شده است.
اما بی شک محمد از او و آموزها و آشنایش با دو دین ایرانی زرتشتی و مانوی سود برده
و او منشا آثار بسیار در تفکر محمد این نویسنده قرآن بوده است.
همینطور طبری این بزرگترین مورخان جهان اسلام ذکر میکند > هنگامی که عمرو بن عبدود
<همان مرد که به نا جوانمردی کامل بدست علی کشته شد»در جنگ خندق به خندق
کنده شده توسط مسلمانان رسید و آنرا دید, بانگ بر آورد که بوی نیرنگ پارسی میشنوم«
اما عاقبت سلمان به اجماع مورخان این است که پس از فتح تیسفون (مداین) به حکومت
آن شهر برگزیده شد و در همانجا نیز درگذشت.
او بی شک در گسترش اسلام نقش غیر قابل انکاری داشته است.
به واقع در پرده ابهام قرار داره و تنها گمانه زنیهایی که بیشتر حدسیات است در مورد او
گفته شده است.
اما بی شک محمد از او و آموزها و آشنایش با دو دین ایرانی زرتشتی و مانوی سود برده
و او منشا آثار بسیار در تفکر محمد این نویسنده قرآن بوده است.
همینطور طبری این بزرگترین مورخان جهان اسلام ذکر میکند > هنگامی که عمرو بن عبدود
<همان مرد که به نا جوانمردی کامل بدست علی کشته شد»در جنگ خندق به خندق
کنده شده توسط مسلمانان رسید و آنرا دید, بانگ بر آورد که بوی نیرنگ پارسی میشنوم«
اما عاقبت سلمان به اجماع مورخان این است که پس از فتح تیسفون (مداین) به حکومت
آن شهر برگزیده شد و در همانجا نیز درگذشت.
او بی شک در گسترش اسلام نقش غیر قابل انکاری داشته است.
●ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع (۱۰۶- ۱۴۲ ق) نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی است.
مقفع از برجسته ترین نمایندگان تفکر علمی در قرن سوم هجری است. او برای پیروزی علم و انسان بر ضد خرافات مذهبی که وسیله مهمی برای انقیاد و اسارت روحی تودهها بود، مبارزه میکرد. مقفع به تمام ادیان و مذاهب به دیده شک و اعتراض مینگریست و به علت آزادگی و شجاعتی که در ابراز عقاید خود نشان میداد، بعنوان الحاد و زندقه بدستور منصور عباسی کشته شد.
●بابک خرمدین (بر طبق بعضی اسناد از سال ۷۹۸ تا ۷۳۸ میلادی) رهبر اصلی شورشیان ایرانی خرمدین (که آئین آنها شاد زیستن است) که جنبشی محلی آزادی بخش برای سرنگونی خلیفه عباسی بود . به نظر میرسد آئین خرمدینان ترکیبی از ارتدکس و بهدین (دین خوب) زرتشت و شاخهای از تفکر مزدکیسم باشد بابک ایرانی از ناحیه آذربایجان ، شمال غربی ایران شورید که افتخارات سیاسی برای ایرانیان در گذشته آوردهاست شورش خرمدینان بابک در غرب و مرکز ایران گسترش یافت و بیش از ۲۰ سال طول کشید تا اینکه سرکوب شد .سالگرد او را مردمانی شامل ایرانیها ، آذربایجانیها و تاجیکها جشن میگیرند و گرامی میدارند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر