۱۳۹۳ دی ۸, دوشنبه






نام و تاریخ ایران مورد حمله خودمان



دوستی بما می گفت که “ایران پیش از اسلام هنر و دانشی نداشته است” این گفتار پاسخی به ایشان و امثال ایشان است.تاریخ ایران پیش از اسلام امروزه از طرف دو گروه خودی به سختی مورد چالش است




گروه اول پان ترک هستند که به خیال خود تلاش دارند امپراتوری عثمانی را به ایران بازگردانند


گروه دوم مسلمانان خرافی هستند چه سنی و چه شیعه که تلاش دارند گذشته ایران باستان را پر از زشتی و آزرم نشان دهند. دانش و گذشته ایران را دروغین معرفی می کنند و از دوران اسلامی بعنوان دوران شکوفایی علم و دانش یاد می نمایند





دوستان و هم میهنان ترک بدانید،کلمه ی ایران واژه ای از آن شماست



گروههای پان ترک دانسته و ندانسته واژه ایران را مورد حمله قرار داده اند و آن را یک واژه نژاد پرستانه می دانند. این امّا دقیقا تاکتیک حمله برای دفاع است. ما یک قوم بنام قوم ایرانی نداریم و واژه ایران متعلق به شهر و منطقه خاصی نیست . از رود ایندوس تا اروند رود در دوران ساسانیان بنام ایران بوده است. کتیبه ها و اسناد مختلفی وجود دارد که واژه ایران در آن بکار رفته است.

پارسها و ماد ها و پارتها هر یک در گوشه ای از تاریخ ایران سهیم بوده اند و واژه ایران ، واژه ای است عاری از نژاد خاص و قومیت خاص. این در حالی است که واژه “ترکیه” دقیقا به قوم ترک بر می گردد و پان ترکان محترم باید پاسخگو باشند. از سوی دیگر غافلند از اینکه فرهنگ ترکی قسمت بزرگ و بیشتر خود را مدیون فرهنگ ایران است و ترکان سلجوقی برای سده ها همه ی نوشتار و دبیره ی خود را به فارسی نگاشته اند. پرشمار است وازگان پارسی که به زبان ترکی استانبولی وارد شده است




چامه های چامه سرایان ایرانی در همه ی موزه های ترکیه قابل دیدن است. اما برای زبان ترکی چند کتاب با پیشینه ی بیش از ۲۰۰ سال سراغ دارید؟. گاهشمار ایرانی و نوروز آیا از آن شما نیست؟. سازهای نی وتار و تنبور و عود و چنگ آیا از آن شما نیست؟. این همه دستگاههای موسیقی چندگانه، این همه مینیاتور و آثار هنری، این همه معماری و کتیبه های شهرهای سمرقند و بخارا و قونیه و گنجه را می خواهید چکار کنید؟. همه را به ترکی برگردانید؟. مگر زبان فارسی با جنگ در منطقه وارد شده است؟



بر خلاف ترکی و عربی زبان فارسی از طریق جنگ پخش نشده است

به تاریخ ۱۴۰۰ سال گذشته نگاه کنید… ابتدا پادشاهان عرب را داریم و سپس پادشاهان ترک. بیشترین دلیل ورود زبانهای عربی و ترکی به ایران جنگهای خونین خلفا و پس از آن چنگیز و تیمور بوده است. اما با این همه، پر شمار متون پهلوی که از ساسانیان باقی ماند را خود اعراب تا چند سد سال به عربی برگردان کرده اند.خانات ترک اما زبان مورد علاقه شان پارسی بود و همواره به فرهنگ و زبان پارسی علاقه داستند. زبان پارسی با کتاب و فرهنگ در خاور میانه جا افتاده است و نه با جنگ ؛همانندترکی وعربی. از رودکی و ابن سینا تا صادق هدایت و شاملو چند کتاب به زبان فارسی می توان یافت؟. براستی قابل شمارش است؟. چگونه می توان گفت که فارسی غیر از فرهنگ و هنر با روش دیگری در خاور میانه همه گیر شده است؟



پادشاهان ترکی که به هند لشکر کشیدند و از خاندان تیمور بودند برای چند سده فرهنگ و ادب پارسی را در هند ارج نهادند و بدان پرداختند. نخستین کتاب چاپ سنگی پارسی در کلکته هند به چاپ رسیده است و این خود نشانه علاقه مردم هند به ادب پارسی در گذشته است




اعراب و اسلام به ما چه دادند؟

براستی آن اسلام زوری که اعراب با ۳۰ سال جنگ و در گیری به خورد ایرانیان دادند چه بما داد که نداشتیم؟. برچیده شدن یک حکومت فاسد و بر آمدن حکومت فاسد دیگر که هنری نیست. آری ساسانیان سقوط کردند ، داستانهایی هست از اینکه ظالم بوده اند و چه و چه… پاسخ نگارنده این است: مگر پس از ساسانیان چه رژیم عدل و دادی در ایران حاکم شد؟. ما که جز ۱۴۰۰سال درگیری و جنگ چیزی ندیده ایم.!
نظام طبقاتی ساسانیان اشتباه ایشان بود ولی ربطی به فرهنگ و پیشینه ایران نداشت. همانطور که در دوره اشکانیان سامانه حکومت چیزی ورای سامانه ساسانیان بود. ایجاد طبقه موالی وغلامان ایرانی که پس از اسلام بسیار بدتر است.اعراب مردان ما را به غلامی بردند و زنان را به کنیزی.
براستی ” سیّد ” یعنی چه؟. فقط اعراب مرد هستند؟. فقط بنی هاشم حق آقایی و سروری دارد؟. این گونه که آخوند ۱۴۰۰ سال نظام طبقاتی ساسانیان را بر سر ملت بیچاره ایران می کوبد که گویی قرار بوده است تا ابد ساسانیان و نظام ایشان پا برجای باشد



آثار باقی مانده از ایران پیش از اسلام نشان از دانش و فرهنگی شگرف دارد

شهر گور در فیروزآباد با نقشه عجیب و بی نقص ،شهر داربگرد، شهر تیسفون، بیشاپور و تخت سلیمان برای باستانشناسان دلایل واضح و شگرفی بر پیشرفتگی علمی ایران پیش از اسلام دارد. پلهای بی نظیر ساسانیان که تا امروز باقیست و معماری سدهایی نظیر شوشتر برای هر انسان خردمندی کافیست که به دانش ریاضی و هندسه ی پیشرفته و دقیق ایرانیان پی ببرد

عدد نویسی نزد اعراب بصورت “ابجد” و نزد رومیان بصورت “رومی باستان” بود ،در حالیکه ایرانیان از سیستم پیشرفته ی یکان و دهگان(از راست به چپ) استفاده می کردند و در ژمان عبدالملک مروان اولین بار سکه هایی با تقلید از عددنویسی ساسانیان (از راست به چپ)را استفاده کردند. استفاده از سیستم ده دهی کمک بسیار بزرگی در حساب و هندسه به ایرانیان باستان کرده است و پا برجایی آثار ساسانیان پس از ۱۵۰۰ سال آن هم در مناطق زلزله خیز از دقت در محاسبه ایشان نشان دارد. خود تاریخ نویسان مسلمان بر سوزانده شدن آثار ادبی و علمی ایرانیان به بهانه کفر آمیز بودنش اعتراف کرده اند که به “کتابسوزی اعراب” شهرت یافت





موسیقی و جامه های رنگین باز مانده از هنرمندان ساسانی، گزارشهای خود اعراب از زیباییهای شهرهای تیسفون و فرش بهارستان(که به پیشنهاد عربی نادان تکه تکه شد و بین اعراب وحشی تقسیم گشت) تنها گوشه ای از هنر ایران ساسانی را به ما گوشزد می کند


جایگاه زن نزد ایرانیان پیش از اسلام



زبان پارسی مونث و مذکر ندارد و همین از روحیه برابری جنسی نزد ایرانیان خبر می دهد. نامهایی نظیر ” آریا ” و” مهران ” و “آذر” و “کیوان” که در فرهنگ ایران گاهی برای نامگذاری زن و گاهی برای مرد استفاده شده است،نشانه دیگری از بی تفاوتی ذاتی ایرانیان به جنسیت دارد. پادشاهی ۳ زن ایرانی که یکی از آنها بنام پوراندخت بسیار دقیق و شایسته پادشاهی را سامان بخشید،نشانه دیگری از ذات برابری زن و مرد در فرهنگ ایرانیان است




همچنین آغاز پادشاهی شاپور دوم پیش از تولد و پیش از مشخص شدن جنسیت زن و یا مرد وی، دلیلی دیگر است که در ایران باستان مقام زن و مرد در یک حد و اندازه بوده است. در ایران نه خبر از زنده به گور کردن دختران بود (که البته در اعراب هم بسیار نادر بوده است) و نه خبری از بردگان زنی که در بازارهای مدینه و شام، برهنه به فروش برسند,نظیر خرید و فروش مادران امامان شیعه


جایگاه ادب و اخلاق در ایران باستان
 
 

متن کتیبه های پارسی باستان امروز خوانده شده است و مدرک بزرگی بر ادب و فرهنگ شایسته ایرانیان است. توجه به راستگویی و پرهیز از دروغ یکی از موارد اخلاقی عمده ایست که از طرف ایرانیان باستان بارها و بارها در کتیبه های مختلف پند گونه و پر شمار آمده است. آثار ادبی اندکی که از طوفان اسلام باقی مانده است نظیر پندنامه “برزویه طبیب” براستی ما را با فرهنگی شگرف و شایسته روبرو می کند؛چیزی که شور بختانه ملت شریف و همیشه در صحنه ایران، امروز از آن تهی هستند.
آیین مانی که اسناد بزرگی از آن در چین یافت شده است، سندی بی نظیر از فرهنگ آرامش و متانت نزد ایرانیان باستان است. شاهنامه فردوسی که بسیاری از چامه های موبدان زرتشت را درخود پنهان کرده است،به گونه ای بی نظیر مردانگی و راستی ایرانیان را به رخ هر شنونده ای می کشد




ایران همه چیز به عرب داد و اسلام به ما خفت داد
از وعده بهشت پر از گل و درخت ایران که در قرآن آمده است بگذریم! اما معماری مساجد و گنبدهای زیبای مسلمانان کپی از معماری بی نظیر ساسانیان است. موسیقی عرب از دربار ساسانی به دربار خلفا راه یافت و تا اسپانیا حرکت کرد و اگر امروز گاهی شباهتهایی در موسیقی اسپانیا با موسیقی خودمان حس می کنیم بی دلیل نیست! ما لااقل یک گیتار از اسپانیا طلبکاریم

جامه ها و رقصهای صوفیان ترکیه و مصر چیزی جز جامه های ایرانی و رقصهای ایرانی نیست که هیچ ربطی به اسلام نداشته است و این هم بوسیله امویان تا اندلس رقته است. گاهی که به هنر و موسیقی مراکش نگاه می کنم، گویی ساسانیان را دمی زنده و بازگشته می بینم! علاقه ساسانیان به پوششهای رنگی و موسیقی رقصی ،چیزی را به مراکش داده است که امروز خود ایران ندارد: هنر ساسانی! و البته پس از آن آهی می کشم که “چرا ما امروز باید در خفّت اسلام و عزای امامان عرب خود زنی کنیم ولی مراکشی ها ۱۴۰۰ سال با فرهنگ ساسانی در شادی و پایکوبی باشند؟” چرا تاجیکستان سعی در بازسازی گذشته زیبای ایران داشته باشد ولی مردم ایران در صف یارانه و نوبت حج و سوریه عمر خود را تلف کنند؟. چرا اسلام به ما اندوه و خفّت داده است و ایران ساسانی به اعراب مراکشی شادی و هنر؟



این همه دانشمندان ایرانی که حتی خط عربی را ساختند. خطی که از زبان پهلوی و سریانی برداشته شده است. این همه دانشمندان بزرگی که اعراب مرتبا آنها را دانشمند عرب جا می زنند. بزرگانی که صرف و نحو را ساختند و نحو را آنچنان راست و دقیق نوشتند که تا پیش ازآن عرب نمی دانست که در قرآنش چندین ایراد نحوی وجود دارد و البته بعضی از ایرادات قرآن تا امروز هم پای برجاست! امپراتوری اعراب اگرچه خلیفه اش عربی ولگرد از بنی هاشم بود ولی اداره این امپراتوری که از هند تا اسپانیا ادامه داشت بدست مدیران ایرانی مانند “برمکیان” تا مدتها پا برجا ماند که نام بسیاری از آنها در تاریخ محفوظ است. زوال و گسیختن این امپراتوری هم بدست ایرانیان بود و از دوران مامون عملاً ایران بصورت کشوری مستقل درآمد و پس از آن خلافت عرب دکور و تختی بیش نبود

نکته پایانی

امروز در رژیم دروغین اسلامی آن اسلام خرافی در همه ایران رخنه کرده است و نسلها را مغز شویی می دهند. ایرانی بودن را افتخار نمی دانند و حتی نام ایران را انکار می کنند. آن چنان از اسلام کذایی دروغها به مردم گفته اند که برای ملت در خواب رفته مشتبه شده است که راه نجاتشان این اسلام و آن کتاب قرآن خرافه است. بر همه ایرانیان میهن پرست واجب است که خود را از یوغ بندگی اسلام برهانند و آزادگی را بیاموزند.آزادگی با پیام انسانیت و اتحاد بر اساس همه ی اقوام ایرانی.

۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

۱۳۹۲ دی ۱۴, شنبه

 
 
سنت و مذهب
………….«آيا مشکل ما ايرانيان در مورد پذيرش مدرنيته (و لذا عرف مداری و انسان مداری و سکولاريسم و دموکراسی) سنت های ملی ما هستند؟» و اگر چنين است «محل تقابل آن سنت ها با مدرنيته در کجا است؟» و نيز اين پرسش که «آيا سنت های ملی ايرانيان سد راه گسترش مدرنيته در آن سرزمين اند يا سنت هائی اختصاصی (از خانوادگی گرفته تا مذهبی) که از دل باورهای گروهی و جماعتی بر می آيند و از نسلی به نسل ديگر منتقل می شوند؟»
من، هرچه پيرامون سنت های ملی ايرانيان که اغلب، بخاطر گستردگی شان در ميان ايرانيان رنگارنگ، «زمينی و عرفی» هستند می انديشم کمتر به موردی بر می خورم که با مفاد اصلی مدرنيته در تضاد و تقابل باشد، حتی اگر به آن مفاد توجه مستقيمی نشان ندهد. يعنی، همين که سنت های مزبور با مدرنيته تضادی ندارد خود نشانهء آن است که نمی توانند و نمی خواهند راه نفوذ و استقرار مدرنيته را سد کنند.
اما، اگر به تاريخ معاصرمان، که به نظر من، از جنگ های ايران و روس دورهء فتحعليشاه قاجار آغاز شده و تا به همين امروز آمده است، توجه کنيم خواهيم ديد که با شروع «بيداری ايرانيان» (بقول ناظم الاسلام کرمانی) و چشم گشودن از خواب گران اعصار تاريک تاريخ شان، و آغاز کوشش دولتمردان آگاه و روشنفکران شان برای درک ريشه ها و علل پيشرفت های اروپا در سايهء مدرنيته، اين «سنت های ملی» ما نبوده اند که با اين بيداری مخالفت کرده و با آن در افتاده اند بلکه اين «مذهب رسمی» کشور بوده است که فرصت داشته تا خود را بعنوان «سنت» جا بزند و جا بياندازد و، در پوشش «سنت»، بکوشد تا جلوی پيشرفت و ترقی و رفاه و نوشدن و علمی شدن و قانونمند شدن و آزادی فردی داشتن ايرانيان را بگيرد.
به عبارت ديگر، بهتر آن است که بجای سخن گفتن از «تضاد مابين مدرنيته و سنت» از «تضاد مابين مذهب و مدرنيته» سخن بگوئيم و بکوشيم تا اين واقعيت را ببينيم که «سنت های مذهبی تشيع دوازده امامی» و حتی سنت های تک تک مذاهب موجود در ايران، «سنت ملی» ما محسوب نمی شوند و خاص پيروان مذاهبی هستند که اگر قدرت دولتی و نيز قدرت اقتصادی طبقات مرفه و قدرت عوامفريبی دينکاران شان در ميان نمی بود هرگز نمی توانستند در برابر ايجابات مدرنيته قد علم کنند و سد راه نفوذ آن در جامعهء ايران شوند.
چند نمونه از تضاد مذهب با مدرنيته
می دانيم که «مدرنيته» بر بنياد انسان مداری، سکولاريسم، آزادی و دموکراسی بنا شده است و کافی است، برای اجتناب از طولانی شدن سخن، به مورد يکی از اين «بنيادها»، مثلاً آزادی، و مقاومت نشان داده شده در برابر آن از جانب مذهب و دکان داران اش، توجه کنيم.
مطالعهء تاريخ معاصر کشورمان بخوبی آشکار می سازد که، در سراسر دو قرن گذشته، اين دينکاران امامی بوده اند که همهء چيز غرب مدرن را نجس و ناپاک و زشت دانسته و عليه آن فتوا داده اند. آنها بوده اند که با «آزادی» و «مردم سالاری» مخالفت کرده اند و اکنون نيز، در قالب تقلبی «جمهوريت»، به انکار حق حکومت مردم و تأکيد بر لزوم تسليم آنها به ولايت فقيه سخن می گويند.
فریدون آدمیت در کتاب «اندیشهء ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار» دربارهء ميرزا حسين خان سپهسالار می نويسد که او: «در پی اساسی بود مبتنی بر نظم و قانون و تجدد و نو آوری.... در همین دوره بود که احترام به قانون و اهمیت آن گسترش یافت. دورهء او، دورهء شکوفایی روزنامه های نسبتاً آزاد و انتشارات جدید بود. انتشار روزنامه های وقایع عدلیه و نظامی و وطن، که در تاریخ مطبوعات ایران نخستین روزنامه های مستقل هستند و خارج از حیطه دولت اند، از اقدامات ارزنده ای ست که باید در کارنامهء درخشان میرزا حسین خان بر دیگر کارهایی که او مبتکر یا پیشگام ایجاد آنان بود افزود».
اما هم او، در برابر اين اقدامات، از کارشکنی ها و مخالفت های آخوندها ياد می کند و عصارهء مواضع شان را در اين سخن حاج ملا علی کنی می بيند که: «کلمهء قبیحهء آزادی به ظاهر خیلی خوش نماست و خوب، و در باطل سراپا نقص است و عیوب. این مسئله بر خلاف جمیع احکام رسل و اوصیا و جمیع سلاطین عظام و حکام والا مقام است. به این جهت... اصل شرایع و ادیان، در هر زمان، خود قید محکم و سخت و شدیدی بوده و می باشد که ارتکاب مناهی و محرمات ننماید، معترض اموال و ناموس مردم نشوند، و چنین بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است که هر کس هر چه بخواهد بگوید و از طریق تقلب و فساد نهب اموال نماید و بگوید "آزادی" است. و شخص اول مملکت همه را آزاد کرده و در معنی به حالت وحوش برگردانیده است».
و سپس توضيح می دهد که مخالفت روحانیون با مشیر الدوله ریشه در اين امر اساسی تری داشته که صدراعظم تجدد خواه ايران در دوران صدارت اش اجازهء مداخله آنان در امر دولت را به ایشان نمی داد.
در جريان انقلاب مشروطيت نيز، که می خواسته به تحقق آرمان های مدرنيته (از جمله آزادی) بيانجامد، اين شيخ فضل الله نوری بود که می گفت: «اگر منظور و مقصودتان از مشروطیت اجرای قانون الهی و حفظ احکام اسلام بود، چرا خواستید اساس آن را بر حریت و مساوات قرار دهید؟ در حالی که هر یک از این دو موذی ِ رکن قویم قانون الهی است. قوام اسلام بر عبودیت است نه به آزادی. بنای اسلام به تفریق و جمع مختلفات است نه به مساوات.»
و اين داستانی است که تا به امروز هم همچنان ادامه داشته. مثلاً، مرتضی مطهری می گويد: «آزادی قلم و لسان از جهات کثیره منافی با قانون الهی است. اگر نه، تو بگو فایدهء این آزادی چیست که این کلمه قبیحه را نشر می‌دهی؟ و بنای قرآن این است که آزادی نباشد. اگر فردا یهود و نصاری و مجوس و بابیه آمدند پای منبر و محراب ما، القای شیطنت کردند، نشر کلمهء کفریه خود را کردند، ایجاد شبهه کردند و قلوب صافیه مومنین را تضلیل کردند، تو می‌خواهی چه کنی؟»
حال، تنها کافی است اين سخنان را با ماده اول اعلاميهء جهانی حقوق بشر، که مهمترين دست آورد مدرنيته است، مقايسه کنيم تا به کنه فاجعهء نشستن مذهب به جای سنت پی ببريم:
«همۀ افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظِ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»
باری، اگر به نتايج غياب مفاد همين يک مادهء ساده در سند قانون اساسی حکومت اسلامی (که مذهب آخوندهای دوازده امامی را مذهب رسمی کشور دانسته و بدينسان ملت ايران را حداقل به دو گروه خودی و ناخودی تقسيم می کند) بنگريم در می يابيم که کل اين سند بر بنياد انکار مدرنيته، در همه شقوق آن، گذاشته شده است.
گوهر کلام
من اينها همه را گفتم تا بگويم که مشکل استقرار مدرنيته در ايران وجود سنت های ملی ما (که بخاطر تکثر و گوناگونی جمعيت های عضو آن نمی توانند مذهبی باشند) نيست بلکه با سنت های اختصاصی آن نهاد مذهبی است که به خطا «مذهب رسمی» خوانده می شود و اعوان و انصار اش (که خود را «روحانيت» می خوانند) پاسدار آن و عايق بين جامعهء رنگارنگ ايرانی و مدرنيته اند.
بر اساس اين نکات است که عقيده دارم ما تنها زمانی می توانيم شاهد استقرار درست و کامل مدرنيته در ايران باشيم که «مذهب رسمی داشتن» را از قوانين اصلی و نهادهای مختلف حکومتی حذف کرده و «روحانيت» را به حوزهء اصلی کارش (که ابلاغ احکام به اصطلاح «الهی» به پيروان مذهب خويش است) محدود سازيم و اجازه دهيم که سنت های ملی ما راه را برای استقرار سکولار دموکراسی، که ميوهء سياسی مدرنيته است، هموار سازند.
و همين جا می توان پرسيد که «آيا بالاخره، ما ايرانيان دوران ظهور مذهب در قالب سنت و تضاد مذهب با مدرنيته را به پايان می بريم؟»
من کف بين نيستم اما به آينده نگری اعتقاد دارم و می بينم که، خوشبختانه، مردم ما، هر روز بيشتر از روز پيش، سنت های ملی و همخوان با مدرنيتهء خود را پاس داشته و حتی، به مدد مطرح کردن گستردهء آنها، می کوشند تا با حکومت يک مذهب خاص مبارزه کنند.
 
قسمتی از مقاله  مدرنيته، سنت و مذهب؟          اسماعيل نوری علا