۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

اهمیت تاریخ


فرزندان جوان ما به ویژه دانشجویان و دانش‌آموزان که امید فردای روشن کشور هستند اگر می‌خواهند که خودشان را بازشناسی کنند تا بار دیگر بتوانند که نقش اصلی خودشان را در تاریخ تمدن جهانی بازیابی کنند باید تاریخ و گذشتۀ سرزمین خودشان را بازخوانی کنند تا خود را به آن گونه که بوده اند و باید باشند بشناسند. به دستهای پلشتی ننگرند که برای تحریف تاریخ و گذشته های ما در کار هستند و می کوشند تا هویت و شناسنامۀ تاریخی ما را دگرگونه به ما بنمایانند و ما را از خودمان تهی نگاه دارند. فرزندان ما باید هویت واقعی خودشان را بشناسند، هویتی که ریشۀ دراز تاریخی هزاران سالۀ پرافتخار دارد. هویتی که زمانی تاریخ‌ساز بوده است و باز هم می تواند که تاریخ‌ساز باشد. فرزندان ما باید خودشان را بشناسند و به خویشتن خویش برگردند. این خودشناسی با خواندن و شناختنِ تاریخ و هویتِ واقعی خویش میسر است. مطالعۀ تاریخ به ما می‌آموزاند که راهمان را چه گونه پیموده‌ایم و در آینده باید چه گونه بپیمائیم. علوم انسانی به ویژه تاریخ بهترین آموزگار بشریت برای آموختن و یادگرفتنِ چگونه بهتر زیستن است.

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

آیا روشنفکر می تواند ایدئولوژی داشته باشد؟


بنده میخوام "روشنفکر دینی" رو با کمک یک داستان توضیح بدم که موضوع روشنتر بشه. البته در مثال هیچ مناقشه ای نیست – لطفا نفرمایید توهین کرد. دوستی می گفت (راست و دروغش گردن اون دوست) در یک باغ وحشی میمونی بود که هر کس هرچی بهش میداد بخوره اول اون چیز رو میذاشت در کونش بعد میخورد. از مسئول اونجا علت رو پرسیدیم. گفت: این میمون قبلا اینطور نبود - هر چیزی رو میخورد. پارسال یکی بهش یه شفتالو داد و این میمون شفتالو را با هسته قورت داد. موقع پس دادن هسته – که خیلی زبر و سخت است – این میمون بیچاره با مشکل رو به رو شد و مجبور شدیم عملش کنیم. از اون روز به بعد هر کس هر چی بهش میده بخوره – اول میذاره در کونش ببینه خیلی بزرگ نباشه – بعد می خوردش!

 کاری که روشنفکر دینی ! می کند اینگونه است – هر چیزی را اول تست می کند تا مطمئن شود که از سوراخ دینش به سلامت عبور می کند یا نه – بعد قبولش میکند. ولی اگر مطلبی از سوراخ دین ایشان بزرگتر باشد آنوقت یا آن را دور می اندازد و یا آنقدر آن را و دینش را تراش می دهد تا آن قضیه در چارچوب دینش بگنجد.

 برای روشنفکر هیچ چیز از تجزیه و تحلیل معاف یا مصون نیست – او هیچ پیش فرضی ندارد که مثلا فلان اعتقادم باید همیشه درست باشد. یعنی فردا اگر چیزی خلاف عقیده امروزش ثابت شد روشنفکر برای پذیرشش مشکلی ندارد. اما آدم دینی پیش فرض دارد – فرض او اینست که دینش همیشه بر حق است – بنابراین کسی نباید به دینش دست بزند. از اینرو همواره در فکرش نقطه تاریکی – سوالهای بی پاسخی - وجود دارد که نه خودش به ذهنش خطور میکند که آنها را زیر سوال ببرد و نه اظهارات دیگران را در این باره میشنود. کار این شخص اینست که برای هر چیزی یک توضیح یا توجیه دینی پیدا کند.

۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

واقعآ سخته فهمیدن این مطلب آسان؟




در این سالها با پیشرفت های چشم گیر علمی به خصوص آن دسته از پیشرفت ها که خطری جدی برای ادیان الهی و الله مدینه به شمار می آیند در ایران دو دسته تفکر به وجود آمده 1-تفکر اسلامیون 2-تفکر بی خدایان

در حالی که در دهه های گذشته همه ی ایرانیان خود را عضو یک دسته که اسلام باشد میدانستند و تنها عده ی کمی بی خدا بودند و نقد دین میکردند!اما این روزها شاهد دو دستگی بیشتری در میان اسلامیون و بی خدایان هستیم .

اسلامگرا:

اسلامگراها در ایران شامل از دو دسته هستند:

دسته ی اول خانم ها و آقایانی هستند که بسیار مقدس مآب هستند،بسیار سعی دارند رفتار و اعمالشان به مسلمانان در صدراسلام شبیه باشد،اهل نذر دادن و روضه خوانی و برگزاری مراسم دعا خوانی هستند،برای امامان مخصوصا امام حسین کفش از پا میکنند،جامه دری میکنند و ساعتها در گرما و سرما راه میروند و بر سر و سینه میزنند واشک می ریزند و طلب مغفرت میکنند.

این دسته از اسلامیون در هر مجلس و مکانی که هستند از ایدئولوژی محمدیسم دفاع میکنند،آنرا ایدئولوژی بس قدرتمند،جامع،مفید و مطلق بدون نقص میپندارند از عیوب دینیشان آگاهند اما در کمال خونسردی با ربط دادن موضوعاتی از قرآن به علم روز هم چنان سعی در درست و جامع نشان دادن ایئولوژی محمدیسمشان هستند و هیچ گونه ایراد و ضعفی در دستورات و احکام دینیشان نمیبینند( مانند اینکه با دختر هفت ساله میتوان ازدواج کرد و نه سالگی با او زفاف نمود و یا هر مردی می تواند چهار زن دایم و نود و نه صیغه و همزمان با این صد و سه زن، هزاران کنیز بی شمار داشته باشد و یا قبول برده داری به عنوان حکم الهی که یک مسلمان حق این را دارد که در جنگ علیه کفار انسان آزاد را برده نماید و گاهی هم اگر زن شوهر دار را در جنگی علیه کفار اسیر کرد و حتی شوهر او زنده بود، حق بهره کشی جنسی از آن زن متعلق به آن فرد مسلمان است و صدها حدیث و روایات احمقانه و غیر منطقی و غیر علمی که از محمد و یا دوازده امام شیعه بر جای مانده است ) و هرگاه مشکلی که کاملا بیانگر نقص دینشان است که با عقل و منطق انسان 1400 سال پیش طراحی و بیان شده است مطرح میشود با عقل و منطق انسان امروزی به کمک آن نقص و درست جلوه دادن آن و تبدیلش به حسن میروند!

این دسته از اسلامیون با کسانی که ایدئولوژی آنان را قبول یا باور ندارند با غیظ و عصبانیت رفتار میکنند و گاهی که از دستشان (بنا بر دستور الله و برای رضای الله) بر آید به آن اشخاص صدمه ی جانی و مالی وارد میکنند،مثلا اگر کسی روزه نباشد این عده با کمال میل و رضایت حاضرند آن شخص برای هر روز روزه خواری شلاق بخورد(شکنجه شود)و حتی گاهی دوست دارند خودشان به آن شخص شلاق بزنند چرا که فکر میکنند کاری خدا پسند و موجب بهشت رفتن است!این دسته از مسلمانان انسانهای خطرناک و مخربی هستند چرا که برای ماندگاری این ایدئولوژی محمدیسمشان حاضرند دست به هر کاری بزنند و تمام اصول حقوق بشر را زیر پا گذاشته و حقوق بشر مطلق اسلامی ( که با هم فکران نرم و لطیف و با دگر اندیشان به شدت خشن و غیر انسانی رفتار میکند) دایر کنند!

دسته دوم شامل عده ای است که من آنان را خدا قشنگ نامیده ام ! این عده فقط دعا های زیبا میخوانند(الهی دستانم را به سوی تو دراز کرده ام مرا نا امید از در خانه ات باز نگردان!یا الهی من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری!!!)

بیشتر خدا را در لفظ باور دارند تا در عمل و در عین حال هنگامی که با افرادی که در عمل خداباور هستند (دسته اول اسلام گرا ها ) روبرو میشوند بسیار کامل و بی نقص نقش خود را با این سناریوی که آنها هم بسیار در حفظ دین و انجام اعمال و احکام دینی کوشا هستند حفظ هستند و خوب بازی میکنند و به عبارتی نقششان آنچنان زیر پوستی شده که خودشان هم باورشان شده که در عمل هم مسلمان هستند!

این عده دو شخصیتی هستند!در جایی بسیار به روز بسیار مدرن و در جایی بسیار الله پرست و معتقد جلوه میکنند! در حالیکه درهر دو حالت هیچکدام نیستند!نه بروز و مدرن و نه الله پرست واقعی،بیشتر یک زندگی شخصی و خدای شخصی دارند (به عبارت دیگر خدای جدیدی بر بنای فرسوده الله آنها بنا کرده اند )!

و در سر شماری ها هم مسلمان نامیده میشوند،در حالیکه هیچکدام از آداب اسلامیون را به جز دعا خوانی و نقش مسلمانی بازی کردن را به جا نمی اورند اما سخت خود را مسلمان دانسته و با کسانی که با تعدادی از احکام دینی اشان مشکل دارند به بحث و مجادله پرداخته و سعی بر قانع کردن آنها در مورد درستی آن احکامی که خود هیچ یک را انجام نمیدهند دارند(به عنوان مثال زنی که به شدت از احکام چهار زنی و صیغه در اسلام دفاع می کند اما به هیچ وجه حاضر نیست که شوهر خودش همسر دوم و یا همسر صیغه ای اختیار کند و یا با تمام وجود از ماه مبارک رمضان دفاع میکند در حالی که خودش هرگز روزه نمیگیرد و توجیه می کند که خدا خودش از شرایط من آگاه است که روزه گرفتن برایم سخت است و به کارم لطمه میزند و هرگز هم به این فکر نمیکند که خدایش به خاطر این سرپیچی برای او مجازاتی در نظر بگیرد).

خدا قشنگ ها میگویند خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد پس من با این لباس و این مدل مو زیبا تر میشوم پس خدا دوست دارد در حالی که الله رک و پوست کنده دوست دارم ها و دوست ندارم هایش را عنوان کرده!

اینان افراد نادانی هستند چراکه بسیاری از کارهایشان از بوسیدن نامزد و دوست جنس مخالفشان گرفته تا موهایی که از روسری اشان بیرون مانده تا فیلم سکسی دیدنشان تا خوردن مشروب تا سگی که در خانه نگهداری میکنند تا لاک روی ناخن و تتوی بدن و آستین مانتویی که تا آرنج بالا زده شده و تا خود ارضایی و تا سکس با زن یا مرد متعهل و ……………….همه و همه به شدت در قرآن و احکام دین اسلام و مفسران دینی(دین فروشان) و به وسیله محمد و الله رد شده و مورد غضب واقع شده!

و نادانی آنها از این روست که الله را خوب نمیشناسند و به اللهی که خوب نمیشناسند باورمند هستند!

دوستش دارند و گمان میبرند که الله نیز آنها را دوست دارد!

واللهی را که با تمام قوا خواستار اجراو فرمانبرداری مطلق از دستوراتش شده را کوچک میشمارند در حالی که هیچ آگاهی به کارشان ندارند!چرا که هر روز کارهایی را که الله با آنها مخالف است وآن اعمال را اعمالی شیطانی میداند انجام میدهند و باز هم خود را مسلمان و باورمند به الله میدانند و هیچگاه فکر نمیکنند که به جهنم میروند چون برای کارهای خلافشان از نظر الله هزاران دلیل دارند!

مثلا میگویند:خدایا مشروب خوردم چون حالم گرفته بود توکه درک میکنی نه؟!

یا مثلا سگ در منزل نگهداری میکنند و هرگاه در خیابان به سگشان گیر میدهند و میخواهند سگ را توقیف کنند ماموران الله را مقصر میدانند و به آنها فحش و ناسزا میگویند که اینان بی فرهنگ و از خدا بی خبر هستند در حالی که آنها از الله با خبر هستند و این خودشان هستند که الله شخصی دارند و از الله مدینه و دستوراتش بی خبر هستند!

خلاصه حال و روزشان بسی تاسف بار است چراکه ندانند که ندانند و در جهل مرکب ابد الدهر بمانند!

بی خدایان:

بی خدایان ایران هم دو دسته هستند، دسته ی اول شامل عده ای خردمند و با سواد است که از روی مطالعه و آگاهی پیدا کردن و استفاده از خرد و منطقشان الله و هر خدای اختراع شده ای را رد میکنند و بر دلایل علمی و منطقی تکیه میکنند و برای آگاهی دادن و کمک رسانی به کسانی که در دام الله مدینه و خدایان اختراع شده گرفتار شده اند همواره میکوشند،بحث های منطقی میکنند وتنها از روی کینه و مشکلات ناشی از چند سال خدا باوری صحبت نمیکنند و میکوشند واقعیت ها را آنطور که هست بیان کنند و نتیجه و برداشت از نقد موضوعات دینی را به عهده ی خود شخص میگذارند.

همینجا به آنها خسته نباشید میگویم و امیدوارم این میخ آهنی (خرد)که در دست دارند در سنگ(افکار منجمد شده ی خداباوران و خرافات باوران)فرو رود!

دسته ی دوم بی خدایان،اینان عده ای هستند که خودشان هم نمیدانند برای چه بی خدا شده اند؟!

زمانیکه که با آنها به بحث پیرامون خدا بپردازی و علت بی خداییشان را جویا شوی، با جمله ی خدا چیه بابا بی خیال به تو پاسخ خواهند داد!

یعنی بی خدایی آنها از روی مطالعه و آگاهی و خردشان نیست!

در یک دقیقه پنج بار میگویند به خدا و بعد هم میگویند اَه…شیت…دهنم عادت کرده…یاید ترکش کنم…

و بی خدایی را تنها در به زبان نیاوردن نام الله و نگرفتن روزه و نخواندن نماز میدانند

و گاهی که چند خطی از اخبار روز را از جایی یا از زبان کسی میشنوند سریع شروع به اظهار نظر و فلسفه بافی های کم ارزش میکنند و دایم با ادای کلمه ی اینها اونها و … سعی در متمایز نشان دادن خودشان و ابراز بی خداییشان به اشخاص دیگر میکنند،این دسته از بی خدایان،بی خدایی را بیشتر یک جور کلاس یا لباسی که مد شده می پندارند تا یک فکر و ثمره ای از تلاش کسانی که با استدلال های علمی و منطقی خدا را نقض میکنند!

زمانیکه در مورد مثلا سنگسار با آنها صحبت میکنی میگویند:اینها یک مشت عرب وحشین و این کارا چیه و این کارا دیگه از مد افتاده و هیچ جای دنیا دیگه از این کارها نمیکنند! و در نظراتشان هیچ اثری از علم و منطق و حرف بدرد بخور نیست!

و کافیست از آنها بپرسی که اگر همسر خودت به تو خیانت کرد و با زن یا مرد دیگری همخواب شد تو بازهم حاضری که حکم سنگسار انجام نشود؟

به مِن مِن کردن می افتند و کمی در فکر فرو میروند و هر جوابی جز جواب منطقی به شما تحویل میدهند!مثلا ،خوب من هنوز ازدواج نکرده ام،یا من همچین کسی را انتخاب نمیکنم!

یا اگه این کار را بکنه دوست دارم خفش کنم سنگسار هم کمشه!

یا فعلا که اتفاق نیافتاده حالا هروقت که اتفاق افتاد اونوقت میگم نظرم چیه!

تعدادی هم با فشار جملاتی از یک بیخدا را که در جایی دیده اند تکرار میکنند!

این عده از بی خدایان شبیه به همان دسته ی دوم اسلامیون هستند که نه میشود بی خدا نامیدشان و نه میشود اسلامی نامیدشان در حالی که سخت اصرار به بیخداییشان دارند!اما هیچ یک از رفتار های معقولانه و منطقی که بر اساس مطالعه و آگاهی از این موضوع (بی خدایی) باشد را ندارند!

و برای جلب توجه اظهار به بی خدایی میکنند وقصدشان بیشتر جلب توجه است تا خرد گرایی

و فردا روز اگر به گوششان برسد که مثلا در جایی وسط پیشانی ساعت کار میگذارند و عده ای بر این باورند که این بهترین کار است و هر لحضه از زندگی را بهتر حس میکنیم ،از موضع بی خدایی کنار کشیده و به جمع متفکران و منتقدان ساعت پیشانی ها می پیوندند و هیچ گاه نمی دانند برای چه بی خدا شدند و برای در جمع ساعت پیشانی ها هستند و برای چه این دو را ترک کردند و به دنبال دیگری رفتند!چرا که قصدشان تنها ارضای نیاز توجه است!

همیشه میگویند اگر میخواهی یک ایده،یک ایدئولوژی یا یک اصل را خراب کنی و نابود سازی از آن ایده یا ایدئولوژی بد دفاع کن!

×بحث منطقی و علمی بین گروه اول اسلامگرایان و گروه اول خدا ناباوران می تواند برای جامعه خرافه زده ی ما مفید واقع شود . اما گروه دوم اسلامگرایان میتواند آسیبهای زیادی به جامعه وارد کنند زیرا که این گروه در دامن زدن به خرافات و حماقتهای دینی که خودشان هرگز آنها را قلبا باور ندارند اما صرفا برای تایید جامعه دینگرا و همرنگ شدن با آنان به شدت آن اعمال را تایید و درست جلوه میدهند ( به مانند فردی که قمه زدن برای امام حسین را کاری درست تلقی می کند تا انجاییکه می گوید برای امام حسین جان دادن هم کم است اما خود در مراسم محرم به زور چند عددی سینه میزند و گاهی هم سینه نزده و تمایل به گریه کردن نشان میدهد)خطری بزرگ از طرف این گروه تمام جوامع دین گرا را تهدید میکند و مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت و خرد گرایی هستند.

اما گروه دوم خدا ناباوران هم میتوانند به نوعی دیگر برای اجتماعات بشری و همینطور دستاوردهای علمی ، فرهنگی و جایگزینی خرد به جای خرافه خطرساز باشند.این عده با ابراز نظر های نابخردانه خود در هر گوشه و کنار و رفتارهایی بعضا غیر اخلاقی و یا غیر انسانی بدترین نمونه هایی از جامعه انسانهای بی خدا هستند ! و تمام دستاوردهای خدا ناباوران خرد مند و اهل مطالعه را با رفتارهای سبک سرانه استدلالهای تهی از منطق در افکار عمومی به بی راهه می کشانند.این دسته عمدتا از افرادی هستند که برای پایبند بودن به اخلاقیات انسانی مواردی که از هزاران سال پیش از پیدایش ادیان رایج امروزی و حتی ادیان سامی بیابانهای عربستان( مانند زشت بودن دزدی، دروغ، رابطه جنسی با زن یا مرد متاهل و یا رابطه جنسی با توصل به زور و و و …) نیاز مند چهار چوب تنبیهی و یا حتی گاهی شکنجه مانند هستند(مثلا چون فقط در احکام دینی جزای فردی که زنا کند و یا هر نوع رابطه جنسی غیر اخلاقی داشته باشد سنگسار و یا اعدام میشود و یا شلاق می خورد آن فرد چنین عملی را از ترس مجازات الهی انجام نمیدهد و هنگامی که متوجه میشود که خدای مربوط به احکام وجود ندارد و این احکام و مجازات ها ساختگی هستند دلیلی برای انجام ندادن این امور غیر اخلاقی نمی بینند.) و در صورت عدم وجود این چهار چوب دینی در ذهن آنان بلا فاصله پایبندی به اخلاقیات هم پایان می پذیرد. به عبارت دیگر به محض متوجه شدن بی هوده بودن دین و یا باور مذهبی خود به یکباره از نظر نظام اخلاقی سقوط کرده تا آنجایی که به هیچ گونه اخلاقیاتی پایبند نخواهند بود . در حالی که وجود اخلاق لازمه وجود انسان است نه دین ! در واقع از روزی که انسان وجود داشته ( و این ادیان شناخته شده وجود نداشتند نه یهوه و نه پدر آسمانی و نه الله ..)اخلاقیات وجود داشته است.و از آنجایی که بیشتر مردم ایران رابطه اشان با افراد بی علم ، بی خرد، و نا آگاه بهتر از افراد دانشمند و با خرد و آگاه است رفتارهای این افراد باعث میشود در افکار عمومی بی خدایان افرادی دروغگو،کم خرد،شیطانی،پایبند نبودن به اصول اخلاقی و گاهی غیر انسانی جلوه کنند.

خلاصه ی کلام اینکه اگر الان روزه هستید یا نیستید و نمیدانید که چرا اینکار را انجام داده یا نداده اید و تنها دستخوش یک سری باورهای غلط و عادت ها شده اید و حوصله ی کتاب خواندن هم ندارید،تنها از خود بپرسید چرا؟!…

وببینید شبیه به کدام از این دسته ها هستید و آنگاه هر تصمیمی که گرفتید انتخاب با شماست!

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه





هنوز که هنوزه فهم پلیدی، درشتی، وحشیانه بودن و ضدیت قانون اعدام با مفاهیم نو زندگی و پویایی برای بسیاری از افراد ایرانی سخته. هنوز در ایران خیلیا هستند که فاصله مجازاتی مثل اعدام رو از تمدن، از پیشرفت و از انسانیت نمی فهمند. برای عده ی زیادی عصر حاضر با اندکی تخفیف همون عصر اسلام نوپاست که «فاضربوا فوق الاعناق» (انفال - 12). این زمان که انسان های متمدن غربی به فکر اینند که پس از 21 سال از پرتاب تلسکوپ عظیم هابل به فضا، برای جلوگیری از تصادف منجر به مرگ، سیستم تشخیص عابر پیاده را در خودروها نهادینه کنند، انسان های عهد چوب و شمشیر و عربده کشی الله در بیابان های سوزان عربستان درکی از زشتی و ناملایمتی اعدام ندارند.


طبیعیه اگر مقتدا و سالار یک جامعه ای رو علی بن ابی طالب
قرار بدند، اون جامعه بعد از مدتی سرشار از خودبینی، غرور، زورگویی، اوباش گری و دیکتاتوری خواهد شد. چرا که ماهیت علی و تفکراتش همینه. من مدتی با یکی از همسایگان محترم که ارادت ویژه ای به علی دارد در یک رشته ورزشی هفته ای سه روز مشغول بودیم. این آقا که هر از چند گاهی منزل خودش رو به روی یک هیأت چند نفره که همگی دیوانه علی بودند باز می کرد، برای رسوندن ما به باشگاه ورزشی رانندگی می کرد. با اینکه دم از مردم داری و محبت و گذشت میزد، ولی در رانندگی فوق العاده خودبین و مقرور بود. اگر کسی داره با سرعت مجاز رانندگی میکنه و این آقا دیر کرده باشه، باید بوق زدن های فراوان، چراغ زدن ها و فحش و بیراه های او رو تحمل کنه.


تشنگان علی اینگونه اند. طوری هستند که با رد شدن از جلوی هر دختری که آرایش کرده باشه و بر اساس علاقه خودش و البته انتظاری که طبیعت و سایر انسان های دوستدار زندگی از او دارند، زیبا پوشیده باشه، به او انگ جندگی و هرزگی و هزار چیز دیگه می زنند و تازه ما رو نصیحت می کنند که از اینها دور شو. ما با دیدن یک دختر زیبا و خوشگل که آرایش کرده باشه و زیبا پوشیده باشه و عطر آرمانی زده باشه، به مادر طبیعت و خود او آفرین میگیم و لذت میبریم. ما با دیدن کسانی مانند حاج خانم اون مرد کذایی که بوی گلاب بدهند و صورت آرایش نکرده شان با صورت یک مرد فرقی جز در سایز نداره، لعنت می فرستیم به روان کثیف محمدبن عبدالله و 14 تازی خونخوار دیگر. ما با دیدن زیبایی یک دختر به یاد زیبایی طبیعت میفتیم. به یاد سواحل آبی آب های آزاد و جنگل های انبود و سبز و بکر طبیعت. برای ما فرقی بین این دو زیبایی وجود نداره. چه بسا اولی که به دست خود دختر و با آگاهی ایجاد شده تحسین برانگیزتر از دومی هم باشه.


شیعه بودن شما رو از دوستدار زیبایی تبدیل به یک خودخواه ضد زندکی میکنه. تبدیل به همون مردی میکنه که همون شیعه علی هست که وقتی بهش سلام میکنی بجای علیک بهت میگه «یا علی» و در عین حال هم نگاهی مُرده وار به زندگی داره. اسلام با مفاهیم و اخلاق و فرهنگ خودش، نه تنها باری از دوش مدنیت و انسانیت برنداشته و حتی قدمی برای اون برنداشته، بلکه درجهت ضد اون حرکت کرده. دستاوردهای پزشکی، فناوری و علمی همگی مدیون دولت های غربی، افراد اکثرن بی دین و سکولارهاست. رفتن به فضا برای کارگذاشتن ماهواره ای که به پخش شبکه های خرافی شیعه بپردازه، استفاده از نیروی هسته ای در جهت حفظ و غربال کردن بیضه اسلام و تحقیقات پزشکی هیچکدام به دست مسلمانان و پیروان علی و محمد تازی انجام نشده. درعوض، خودبینی، خودکامگی و عربده کشی و مضروب کردن هموطن رو اسلام خوب به بشریت و جامعه ایرانی آموزش داده.


اینها به این خاطره که علی در تاریخ اسلام، بازوی شمشیرزن و خونخواه محمد بوده. علی کسی است که کشتن چندصد نفر رو در یک روز بر عهده میگیره. این فرد قسی القلب امروز مقتدای بسیاری از جوانان و افراد ایرانیست. ما در تاریخ ایران زمین بزرگانی رو داریم که با تمام همت و زندگی خود در مقابل زورگویی علی و دارودسته دزد و مال مردم خورش مقابله کردند. کسانی مثل استادسیس، ابومسلم، بهافرید، سنباد، بابک و خیلی های دیگه باید امروز بیشتر از همیشه الگوی ما باشند. ما برای فرار از دست اهریمنان خونخواری مثل خامنه ای و دار و دسته زنجیرکشش، که همگی بدرستی از علی بن ابی طالب پیروی می کنند در درجه اول نیاز به مطالعه تاریخ سرزمینمان، خصوصن بخشی از اون که ایرانیان آزاده دربرابر حمله اسلام تا بالاترین سرحدات زندگی مقاومت کردند داریم.


ضدیت اسلام با زندگی چیزی نیست که از آسمان نازل شده باشه. این تقابل حاصل جمع توامان بکارگیری فرهنگ قدیمی قومی بی تمدن بعلاوه افکار و آمال پوچ و خودخواهانه سرکرده دزد اون هست که بعدن توسط سایر دزدها، از ابوبکر گرفته تا خامنه ای مورد هرس و رشد و نمو قرار گرفته. طبیعیه که برای شیعیان علی، نمیشود از قساوت قلب علی سخن گفت. نمیشود زشتی و ناملایمتی کشتن و کشتار رو در چهره اونها دید. اونها با این خو رشد کردند. ما برای فرار از وضع موجود و بازگشت به دنیای متمدن نیازمندیم نخست خوی ضدزندگی و ضدبشری رو کنار بگذاریم. ما باید نخست نرم افزارمون رو اصلاح کنیم سپس سخت افزارمون رو.

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

من حسرت ايراني بودن دارم

من حسرت ايراني بودن دارم

من ايراني نيستم چون وقتي به دنيا آمدم در

گوشم اذان عربي خواندند

من ايراني نيستم چون روزي که به مدرسه

رفتنم پدر و مادرم قرآن بالاي سرم گرفتند و

در مدرسه آيين محمد را به من آموختند نه

پندار نيک و کردار نيک و گفتار نيک

من ايراني نيستم چون وقتي ازدواج کردم به

آيين عربها و با زبان عربي ازدواج کردم

من ايراني نيستم چون هزار کيلومتر راه را

طي ميکنم تا به پابوس امام هشتم شيعيان و

نواده پيامبر اعراب بروم اما کمي آنسوتر به

آرامگاه فردوسي نمي روم

من ايراني نيستم چون اعياد فطر و قربان و

غدير و مبعث را تبريک مي گويم و شادباش مي

شنوم اما نمي دانم جشن سده چه روزيست

من ايراني نيستم چون دهه محرم سياه مي پوشم

و با سر و روي گل آلوده عزادار خانداني مي

شوم که سرزمينم را گرفتند , مردانش را کشتند

و زنانش را به غنيمت بردند اما روز مرگ بابک

خرمدين را نمي دانم

من ايراني نيستم چون حرف که مي زنم بيشتر به

عربي مي ماند تا فارسي

من ايراني نيستم چون عربها پ ندارند و من مي

گويم فارسي نه پارسي

من ايراني نيستم چون در کشوري به دنيا آمدم

که روي پرچمش عربي نوشتند

من آرزوي ايراني بودن هم ندارم چون آنقدر

دست نيافتني است که آرزويش هم نمي توان کرد

من حسرت ايراني بودن دارم

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

تاريخ ايران اسلامی , تاريخ تسلط اعراب و ترکان بر ايرانيان !


     فکر می کنيد خدمات متقابل اسلام و ايران از چه زمانی شروع شده باشد؟ بنظر نمی رسد که مسلمانان فاتح ايران «در بدو ورود» توانسته باشند مشغول خدمتگذاری به ايران شوند. آنها بيش از ربع قرنی را صرف فتح ايران و کشتار ايرانيان کردند و، پس از آن هم، در تمام دوران حکومت امويان مشغول سرکوب قيام های مختلف مردم ايران بودند.
    جدا از دين آوری مفروض، کداميک از اعراب آمده به ايران، با کوشش در راستای آبادانی و عمران اين کشور در خدمت به آن کوشيدند؟ کدامشان از گرفتن ماليات های دولا و پهنا دست کشيدند، ايرانيان را «موالی» (يعنی کسانی که مولا و ارباب عرب دارند) نخواندند و در حرمسرای خود کنيز و غلام ايرانی نداشتند؟
    کداميک از مسلمان عرب به ستون قائمهء فرهنگ ايران اعتنائی داشتند و به رشد زبان و ادب ايران کمک کردند؟ و مگر نه اينکه ايرانيانی چون رودکی و فردوسی کوشيدند که، در برابر هجوم هويت برانداز زبان عربی، عطای اين «خدمت» را به لقايش ببخشند و زبان خود را محفوظ بدارند و نوسازی کنند؟ و، در عين حال، مگر ديگرانی از همين ايرانيان نبودند که چون زبان عربی را ناقص و بی قاعده يافتند کوشيدند آن را منظم و توانا کنند؟
   اسلام چه چيزی را برای ايرانيان به هديه آورد که آنان خود نداشتند و مجبور به «بازتاباندن مفاهيم آمده با اسلام» شدند؟ اين يک نکتهء بديهی تاريخی است که اسلام از نظر مادی و مدنی به ارزش های «اين دنيائی» بی اعتنا بود چرا که اين «دنيا گريزی» هم در ريشه های عربی و هم در سرچشمه های سامی آن مخمر بود و، از نظر معنوی هم، آموزه های اسلام نوعی گرده برداری از باورهای موحدين ايرانی بشمار می رفت که، چه مستقيم و چه از طريق يهوديت و مسيحيت، به اسلام راه يافته بودند. آيا آنها بودند که اعتقاد به وحدانيت خدا و اعتقاد به روز رستاخيز را برای ايرانيان هديه آوردند؟ آيا آنها نماز های چندگانه و روزه و ذکات را به ايرانيان معرفی کردند؟ و آيا نه اينکه همهء اينها در دوران تبديل آموزه های بزرگ زرتشت به مذهب زرتشتی آفريده شدند (جريانی که خود آغاز بدبختی ايرانيان بود) و پيش از پيدايش اسلام به فراسوهای ايران کنونی رفته بودند؟
   آيا، اخلاق تحميل شده به زور شمشير اعراب مسلمان، از کدام لحاظ بر اخلاق سنتی ايرانيان، از باورشان به نيک و بد، به اهورمزدا و اهريمن، به وظيفهء انسان در اجرای فرامين خدای يکتا، بهتر و بالاتر بود؟
   چگونه است که در غياب هرگونه شريعت تفصيلی اسلامی، برخی از ايرانيان وابسته به خانواده های «روحانی سابق» نواسلام، بيشترين سهم را در ايجاد شرايع و مذاهب اسلامی بازی کردند و در اين ميان بيشترين برداشت ها از شريعت و فقه زرتشتی را به داخل اسلام آوردند؟
  چگونه است که مهمترين مفسران و شارحان قرآن هم ايرانی از آب درآمدند و کسی همچون طبری دست به نوشتن تفسيری زد که در آن همهء باورهای ايرانيان پيش از اسلام رنگ اسلامی بخود گرفتند و داستان هائی زرتشتی، از پل صراط گرفته تا معراج و تصور تفصيلی از بهشت و دوزخ، به داخل باورهای اسلامی نفوذ کردند؟
   چگونه است که پايه گزاران عرفان اسلامی نيز ايرانيان شدند و سنن مانوی را از اين طريق به داخل اسلام آوردند؟
   آيا نه اينکه اعراب شبه جزيرهء عربستان، قبل از فتح ايران، مردمی بودند هم از نظر مادی بسيار فقير و تهی دست و هم از نظر معنوی دچار فقر فلسفه و حکمت و انديشهء تحليلی؟ و نه اينکه چون بر ايران دست يافتند، علاوه بر تاراج ثروت و ناموس و کشتار غيرت و هميت ايرانيان، صاحب همهء ثروت های معنوی آنان نيز شدند؟
  آيا نه اينکه هديهء بلند مدت اسلام به ايران شکستن غرور و استقلال خواهی ايرانيان و گستردن فساد در ميان آنان، و عادت دادن آنان به بردگی و کنيزی و دروغگوئی و ظاهر سازی و نان به نرخ روز خوردن بود؟
  آيا نه اينکه در ظل اين تباهی اخلاقی بود که ايرانيان «موالی شده» تمام سواد و فکر تاريخی خود را در اختيار اسلام گذاشتند، به مسلمانان راه و رسم کشورداری آموختند، در دربار عباسيان همهء ديوانسالاری را در اختيار گرفتند، و رونق علمی دربار خلفای عباسی همچون هارون الرشيد و مأمون همه به همت آنان ممکن شد؟
  آيا نه اينکه نصيب ايرانيان از آمدن اسلام چيزی جز سوختن کتابخانه ها و بستن دانشگاه ها و به تنور افکندن ابن مقفع ها و از بين بردن آثار دانشمندانی همچون رازی نبود؟
   آيا نه اينکه خلفای مسلمان، غلامان ترک را برای تحت نظر داشتن و سرکوب کردن ايرانيان برکشيدند و به مقامات رساندند و همين موجب شد که بخش مهمی از تاريخ ايران اسلامی تاريخ تسلط ترکان بر ايرانيان هم باشد؟ و اساساً آيا جز اين بود که رهبران اسلام (حتی امامان شيعه) هميشه با دشمنان ايران راحت تر و اخت تر بودند تا با ايرانيان؟
  آيا نه اينکه اسلام بدون همکاری های گاه خواسته و گاه با اکراه ايرانيان نمی توانست بصورت دينی درآيد که بتواند بر جهان، بيش از هزاره ای حکومت کند؟
  دهش اسلام به ايرانيان چه بوده است جز شکستن دين و آئين آنان، منحل کردن تشکيلات خودگردان شان، باج گيری و کنيز خواهی از آنان، و گستردن اخلاقی مبتنی بر باورهای بدوی قبايل عربی؟



۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

براستي لحظه اي فکر کرديد چرا؟

براستی کار مسلمان آگاه از اسلامی بودن و ماندن  بسیار دشوار ا ست، دفاع کردن از تبهکاران و نادانانی چون محمد و خلفای راشدین برای اهل تسنن و امام علی و نوادگانش برای تشیع کاری بس دشوار است و انکار تاریخ و ایستادن در مقابل حقیقت برنده و تابناک لازمه آن است. اما تصویری که مسلمانان نا آگاه از اسلام از شخصیت و رفتار پیامبرشان و بزرگان دینشان در سر دارند تصویری کاملا خیالی است که از روی تعاریف مادربزرگ ها و عمه ها و نشستن پای منبر آخوندهای پرت و پلا گو شکل گرفته است. آخوندها هر آنچه از اینطرف و آنطرف در مورد هر شخصی میشنوند آنریا اگر چیز خوبی باشد به پیامبر اسلام و پیشوایان دینی خود میچسبانند. مثلا رایج است که میگویند پیر زنی بر روی پیامبر زباله میریخت و روزی آن پیر زن بیمار شد، پیامبر به دیدار او رفت. اگر شما از مسلمانانی که این قصه را میگویند بپرسید که این داستان را کدام تاریخ نویس ذکر کرده است از پاسخ دادن در خواهند ماند زیرا این قوم اهل تحقیق و فهم صحیح از دین و مکتب اسلام نیستند که بخواهند حرفها و حدیث ها و داستان ها را از روی اسناد معتبر تاریخی قبول کنند، بلکه مانند یک سطل هستند که آخوندها داخل آنرا پر از افکار خود کرده اند و حقیقت برای این افراد جذابیتی ندارد.

برای همین است که وقتی مسلمانان با مستندات تاریخیشان بویژه در مورد پیامبرشان روبرو میشوند بسیار جا میخورند زیرا میبینند که آن همه تصورات و تخیلاتی که سالها در ذهنشان تکرار کرده اند و تصویر خیالی که از محمد یا سایر بزرگان دینیشان برای خود ساخته اند چقدر در تناقض با آن چیزی است که تاریخ از این پیامبر به ثبت رسانیده است. پیامبری که به دیدار آن پیر زن در داستانهای بدون مدرک و سند مسلمانان میرود آدمکش و تروریستی جانی است که جان انسانهای بیگناه را و مخالفان شخصی اش را به آسانی میگیرد و دستور قتل عام صدها نفر را صادر می‌کند و از این جنایت و پلیدی خود لذت میبرد (1). یا در می یابند که پیامبرشان که او را الگوی اخلاقی خود میدانستند چگونه انسان هرزه و زنباره ای بوده است و چگونه برای رسیدن به لذتهای جنسی اخلاقیات زمان خود را زیر پا میگذارد (2). از همین رو است که نخستین دشمنی های آنها با تاریخ اسلام آغاز می‌شود، آنها نمی‌خواهند بپذیرند که تاریخ دینشان واقعی است و آنچه میگوید درست است بنابر این بجای اینکه دینشان را کنار بگذارند می‌خواهند با بهانه های باطل تاریخ را کنار گذاشته و یا آنرا بی اعتبار کنند، دقیقا همانطور که سعی می‌کنند چنین بلایی را سر عقل هم بیاورند .عقل بشر ناقص است! علم ناقص است.
البته باید توجه داشت که این برخوردها از مسلمانان حرفه ای و کسانی که تحصیلاتی در زمینه اسلام داشته اند معمولاً دیده نمی‌شود، معمولاً یک عالم دینی اینگونه با تاریخ رفتار نمی‌کند زیرا فرقی بزرگ میان درک عوامانه و درک علمی از دین وجود دارد. درک عالمانه دین را بصورت یک چیز عینی نگاه می‌کند، آنرا میسنجد و اگر مورد پسند بود آنرا قبول کرده یا رد می‌کند، در هردو صورت شخص عالم رابطه ای خرد محور و واقعگرایانه با دین برقرار می‌کند اما دید عوامانه اول دین را میپذیرد و بعد آنرا به دلخواه خود تفسیر کرده و هر آنچه زشتی در آن است را نادیده گرفته و هر آنچه دین ندارد را به آن میچسبانند، یعنی رابطه بین دین و شخص به رابطه ای ایدئالیستی و احساس محور تبدیل می‌شود. این دیدگاه همچنین دیدگاه های شیادانی است که می‌خواهند از دین استفاده ابزاری کنند، شیادان دینی وقتی سوسیالیسم مد روزگار بود از دین انقلاب ساختند و توحید را برابری تفسیر میکردند و امروز که این بازار کساد شده است و افکار اینگونه را کسی تحویل نمیگیرد تفسیر لیبرالیستی از دین و موافق با حقوق بشر ارائه می‌دهند که هیچ ربطی به دین ندارد. این افراد هم به دینشان خیانت می‌کنند هم به اندیشه های سکولار، نه دیندار کامل هستند نه لیبرال یا سوسیالیست کامل، براستی که این افراد شایسته لقب منافق و التقاطی هستند که دینداران سنتی به آنها می‌دهند. نتیجه آنکه این برخورد ها علیه تاریخ برخوردهایی عوامانه و سطحی است که معمولا نیمچه مسلمانها و انسانهای بی مایه از خود نشان می‌دهند و البته از آنجا که بیشتر دینداران را همین بیمایگان تشکیل می‌دهند بررسی سفسطه های آنها و پاسخ به آنها برای کسانی که قصد روشنگری و مبارزه با دین را دارند ضرورت دارد.